سرسی ... من هیچوقت ازت خوشم نمیومد ، ولی تو خواهرم بودی . برای همین هیچوقت بهت آسیب نزدم . ولی تو خودت خواستی ، من برای کاری که کردی آزارت میدم ...
هنوز نمیدونی چطور ، ولی بهم زمان بده .
یه روز میاد که فکر میکنی شادی ، که فکر میکنی امنیت داری و ناگهان یکدفعه تمام شادی و خوشبختیت به خاکستر تبدیل میشه .
و اون لحظه ایه که میفهمی حسابم باهات صاف شده .
تیریون لنیستر خطاب به سرسی ، پس از آسیب زدن به آلایایا
برچسب:
نویسنده: بهراد کوهی