«من برای مدت زیادی تنها بودم، جورا. فقط و فقط برادرم رو داشتم. من یه موجود کوچولوی وحشت زده بودم.
ویسریس باید از من محافظت می کرد، اما در عوض به من صدمه میزند و بیشتر منو میترسوند. اون نباید این کار رو میکرد. اون فقط برادرم نبود، پادشاهم بود. اگه خدایان پادشاهان و ملکه ها رو برای دفاع از اونایی که نمی تونند از
خودشون دفاع کنند خلق نکردن، پس برای چی خلق کردن؟»
دیالوگ های ماندگار کتاب نغمه یخ و آتش
صحبتهای دنریس تارگرین با جوراه مورمونت
برچسب:
نویسنده: بهراد کوهی