خرید بک لینک

با هم بخشی از کتاب نغمه یخ و آتش را میخوانیم:

1 تعظیم کوتاهی کرد ، اما کنار در کابین برگشت و گفت :"اگه ملکه رو پیدا کنیم و بفهمیم این ماجرای اژدهایان فقط داستان بی سر و تهی بوده که یه ملوان از خودش دراورده چی؟ این دنیای پهناور پر از داستان های بی سر و تهه !"

گریف به او زل زد و اخم کرد :" من بهت هشدار دادم 1 ، جلوی زبونت رو بگیر ، وگرنه از دستش میدی . این جا قلمروهای پادشاهی اهمیت چندانی ندارن. زندگی ما ، نام ما و شرافت ما ! این یه بازی نیست که تو انتظار سرگرمی ازش داری"

تیریون اندیشید :” البته که هست ! بازی تاج و تخت "
او دوباره تعظیم کرد و زیر لب گفت :" هرطور شما دستور بدید ، ناخدا."

برچسب: نویسنده: بهراد کوهی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 18:40

صفحه بندی