با هم بخشی از کتاب نغمه یخ و آتش را میخوانیم:
1 تعظیم کوتاهی کرد ، اما کنار در کابین برگشت و گفت :"اگه ملکه رو پیدا کنیم و بفهمیم این ماجرای اژدهایان فقط داستان بی سر و تهی بوده که یه ملوان از خودش دراورده چی؟ این دنیای پهناور پر از داستان های بی سر و تهه !"
گریف به او زل زد و اخم کرد :" من بهت هشدار دادم 1 ، جلوی زبونت رو بگیر ، وگرنه از دستش میدی . این جا قلمروهای پادشاهی اهمیت چندانی ندارن. زندگی ما ، نام ما و شرافت ما ! این یه بازی نیست که تو انتظار سرگرمی ازش داری"
تیریون اندیشید :” البته که هست ! بازی تاج و تخت "
او دوباره تعظیم کرد و زیر لب گفت :" هرطور شما دستور بدید ، ناخدا."
برچسب:
نویسنده: بهراد کوهی