
بحث سر خواسته من نیست ، تخت آهنین متعلق به منه ، به عنوان جانشین برحق رابرت .پس از من باید به دخترم ، شیرین ، برسه . مگر این که سلیس بالاخره به من یه پسر بده. من پادشاه ام و این ربطی به خواسته من نداره . پادشاه شدن وظیفه منه در قبال دخترم و در قبال فرمانروایی حتی در قبال رابرت ! رابرت منو دوست داشت ، منو یکم دوست داشت . اون برادرم بود . اون زنک لنیستری به برادرم سه حرامزاده داد و از اون یک دلقک احمق درست کرد. اون حتی ممکنه رابرت رو کشته باشه ، همونطور که جان آرن و ند استارک رو کشت.برای همچین جرائمی باید عدالت حکمرانی کنه و این عدالت با سرسی و توله هاش آغاز میشه و این تازه آغاز کاره . من باید تمامی دربار رو از وجود همچین افرادی پاک کنم ، همون کاری که رابرت باید بعد از ترایدنت می کرد. دیالوگ ه...
ادامه مطلب
رنلی: من پیشنهاد می کنم که از اسب پیاده بشی،زانو بزنی و به من سوگند وفاداری بخوری.استنیس:محاله اینو بدست بیاری.رنلی:تو به رابرت خدمت کردی، چرا به من نه؟استنیس: رابرت برادر بزرگترم بود. تو کوچکتری! رنلی: کوچک تر، جسورتر و خیلی خوش قیافه تر ...استنیس:... و بعلاوه یه دزد و غاصب!رنلی:تارگرین ها به رابرت غاصب می گفتند.ظاهرا با شرمش کنار اومد.پس منم کنار میام! دیالوگ ماندگار بین رنلی باراتیون و برادرش استنیس باراتیون...
ادامه مطلب
قسم میخورم هیچوقت به اندازهی وقتی که تاج و تخت رو تصاحب کردم سرزنده نبودم و هیچوقت هم به اندازهی الان که صاحبشم دلمرده نیستم. ***دیالوگ ماندگار رابرت باراتیون خطاب به ند استارک***...
ادامه مطلب
"برادرم این استعداد رو داشت که تو وجود دیگران وفاداری ایجاد کنه، حتی تو وجود دشمنانش.تو سامرهال فقط در عرض یک روز، سه جنگ رو برد و لرد گرندیسون و لرد کافرن رو اسیر کرد و به استورمزاند آورد. اون به نشونه ی پیروزی، پرچم هاشون رو تو تالار قلعه آویزون کرد. روی آهوهای کافرن لکه های خون دیده میشد و شیر خفته ی گرندیسون تقریبا از وسط پاره شده بود اما شب اونا زیر همون پرچما نشستن و مشغول نوشیدن و خوشگذرونی با رابرت شدند. حتی رابرت برای شکار اونارو با خودش برد. وقتی من اونارو تو حیاط دیدم که مشغول پرتاب تیر بودن، به رابرت گفتم: "این مردا میخواستن تو رو تحویل ایریس بدن تا تورو بسوزونه. نباید به دستشون تیر بدی."رابرت فقط خندید. اگه دست من بود جفتشونو زندانی میکردم ولی رابرت اونارو به دوستی وفادار تبدیل ...
ادامه مطلب
رنلی : "اون به تو عنوان محافظ قلمرو رو داده "ادارد : "اره "رنلی : "سرسی اهمیت نمیده ، یه ساعت به من وقت بده و من هزاران سرباز برات اجیر می کنم "ادارد : "و من باید با هزار سرباز چی کار کنم؟" رنلی : "حمله ! امشب ! وقتی که تمام قلعه در خواب فرو رفته باید جافری رو از آغوش مادرش بیرون بکشیم و حبس کنیم . تو محافط قلمرو باشی یا نباشی به هرحال اون کسیه که به عنوان پادشاه حکومت می کنه. هر لحظه ای که از دست میدی یه فرصت دیگه به سرسی میدی تا خودشو آماده کنه . وقتی که رابرت بمیره برای انجام هرکاری خیلی دیر خواهد بود." دیالوگ ماندگار بین رنلی باراتیون و ند استارک در فصل اول game of thrones...
ادامه مطلب
در تورنومنت دست پادشاه، سر سوان هم به گرگور کلگین باختو لرد رنلی باراتیون به سندور کلگینرنلی آنچنان از روی اسب پرت شد که گویی به پرواز در آمده بود،و پاهایش در هوا شناور شده، سرش محکم به زمین خورده و صدای وحشتناکی داد و نفس جمعیت بند امد!اما فقط شاخ های طلایی بروی کلاهخودش خرد شده بودهنگامی که رنلی برخاست جمعیت برایش هورا کشیدن، او برادر جوان و خوش لباس شاه رابرت باراتیون بود که خیلی پرطرفدار بود.او شاخ طلا را به سندور داد و به رقیبش تعظیم کوتاهی کرد.سگ شکاری غرید و آن را میان جمعیت انداخت مردم برای گرفتن ان تکه طلا به جنب و جوش افتادند تا اینکه لرد رنلی به میانشان رفت و آرامشان کرد!نبرد سندور کلگین و رنلی باراتیون...
ادامه مطلب
در اپیزود eastwatch شاهد بازگشت گندری پسر حرامزاده رابرت باراتیون به سریال بودیم ، او از خیلی از جهات شبیه پدرش رابرت است.رابرت همواره شوخ طبع بود و بسیار میخندید ، در اپیزود ایست واچ دیدیم که گندری نیز این خصلت پدرش را به ارث برده است.استفاده از یک پتک بجای شمشیر نیز یکی دیگر از شباهت های گندری به رابرت است ، همانطور که میدانید رابرت در جوانی یکی از بهترین جنگجوهای وستروس بوده است ، ضربات پتک رابرت هر جنگجویی را از پا درمیآورد.در مکالمه بین گندری و جان نیز در قسمت 5 فصل 7 خیلی از هواداران خاطرات قسمت نخست سریال گیم آف ترونز برایشان تداعی شد جایی که رابرت و ند استارک با هم بعد از مدتها روبرو...
ادامه مطلب