رنلی:
من پیشنهاد می کنم که از اسب پیاده بشی،
زانو بزنی و به من سوگند وفاداری بخوری.
استنیس:
محاله اینو بدست بیاری.
رنلی:
تو به رابرت خدمت کردی، چرا به من نه؟
استنیس:
رابرت برادر بزرگترم بود. تو کوچکتری!
رنلی:
کوچک تر، جسورتر و خیلی خوش قیافه تر ...
استنیس:
... و بعلاوه یه دزد و غاصب!
رنلی:
تارگرین ها به رابرت غاصب می گفتند.
ظاهرا با شرمش کنار اومد.
پس منم کنار میام!
دیالوگ ماندگار بین رنلی باراتیون و برادرش استنیس باراتیون
برچسب:
نویسنده: بهراد کوهی